قرار به وقت رادیو بلاگی ها
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
خب دیگه... از اونجایی که رادیو بلاگی ها به قولش وفا کرد و برای بلاگرا فال گرفت، ادب حکم می کنه که در برابر درخواستشون سر تسلیم فرود بیاریم و فال هامونو بخونیم و لینک پست های حافظ خوانی مونو براشون کامنت کنیم. متن فالی که دوستان زحمت کشیدن و از حافظ
شاید لازم باشه
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
میگه: اونی که بخواد بره، میره! دیگه بلندگو دستش نمی گیره و تو بوق و کرنا نمی کنه که:xa0 "آی ایها الناس! من دارم میرم! رفتما!"
شاید برای شما هم اتفاق... اصلا افتاده؟؟؟
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
از اونجایی که بیخیال تو هالمون نشسته بودم و با گوشی عزیزتر از جانم که همانند سنجاق به هم وصل و حتی گره خوردیم (=وقتی سنجاق با تار و پود لباس کشتی می گیرد و نخ کشش می کند-_-) چی می گفتم؟! آهان.. کلنجار می رفتم تا بلکن نوایی، شوری، مداحیِ دلچسبی پیدا
اینجانب! خاله مهربونِ غرغرو هستم ^_^
-
تاریخ: 1396/6/30 ساعت: 0:35
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست* "حافظ" دیروز آبجی خانم مرخص شد و آوردیمش خونه خودمون. (حالش خوبه، خداروشکر) کلی مهمون اومد و کلی خم و راست شدم و آخرشب بود که کمری واسه م نموند و...! -_- اونجا که...
خاله مهربونه ^_^
-
تاریخ: 1396/6/26 ساعت: 3:36
از عنوان پست متوجه شدین می خوام از چی یا از کی بگم درسته؟ ^_^ جمعه ی هفته ی پیش وقتی تو نمایشگاه صنایع دستی به دوستانم در امر فروش و انتظامات محل برگزاری کمک می کردم با دختر کوچولوی نُه ساله ای برخورد کردم که دوست داشت از تمام خدمات درمانی و مشاوره ای نمایشگاه استفاده کنه. با اینکه خواهرای این کوچول...
اطلاعیه!
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
آقا تو رو خدا! حواستون به کوچولوها و افرادی که نیاز به توجه دارن باشه. جدیدا یه بازی ای همه گیر شده به نام "نهنگ آبی"! آخر این بازی، اون ته ته ش مرگه! بیشتر دقت کنین
از عروسی تا خورش بادمجون
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
چهارشنبه عروسیِ پسر داییمه. نه! داداشیم، که تنها شش ساعت از من کوچکتره : ) دوست نداشتم واسه مجلسش لباس بخرم ولی با اصرارای بقیه کوتاه اومدم و یه پیرهن خریدم. قشنگه ^_^ ساده اما شیک : ) به دلایل منکراتی عکسشو نمیذارم :دی امروز با مامان خانم و خواهرمو یسنا خانوم رفتیم بازار و یه کفشم واسه لباسم خریدم....
رمزی :دی
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
موجود ناشناخته
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
تا دیروز باهاش راحت بودم و حتی "تو" خطابش می کردم. امروز برای اولین بار بهش گفتم "شما"! + آقو مُ از موجودی به نام "عروس" مِترسوم! دست خودُمَم نی! #مراسم_خواستگاری
حله حله گفتن به همه محله گفتن :دی
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
در ادامه ی این پست باید خدمتتون عرض کنم که امروز به حول و قوه الهی و قطع نشدن سیستما کارمون راه افتاد و با خیال راحت لنگ رو لنگ انداختم و کیف دنیا رو میبرم که دیگه کارم به اون اداره ی کوفتی گیر نمی کنه و از این بابت خوشحالم -_- (البته فعلا :/) امروز صبح برای اولین بار تو عمر بیست و چند ساله م متوجه ...
لاک لعنتی!
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
(03:10) تازه بیدار شدم و تو گیج و منگی خواب و بیداری متوجه شدم که با انگشت لاک زده، نماز مغرب و عشا رو خوندم. نمیدونم چرا انقدر حواس پرت شدم و انقدر تو خوندن نماز کاهلی می کنم. امام صادق (ع): لایَنالُ شَفَاعَتُنا مَنِ استَخَفَّ بِالصَّلاة هر کس نماز را سبک بشمارد، به شفاعت ما دست نخواهد یافت.
هر چی خدا بخواد... قطعا همون میشه.
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
فکر کنم امروز اصلا روز من نیست. اون از خواب امروزم که مجبور شدم خان داداشو بیدار کنم تا یه نگاهی به بیرون بندازه و اینم از حال کوفتی الانم! نمیدونم چه مرگم شده؟! + دوستم بهم پیام داده که فردا میره حوزه تا ثبت نام کنه. بهش گفته بودم که هر وقت خواستی بری یه ندا هم به من بده (آخه تعریف استادشو زیاااد ش...
آرامشم تویی...
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
آرامش بدون وصف الانم و لبخند روی لبم بدون شک به خاطر انگشتر دُرّی ه که به دست کردم. ( سنگ یا نگینِ دُرّ نجف! ) بعد از انتشار پست قبلی حالم خیلی بد بود. به اتاقم پناه بردم و وسایلامو مرتب می کردم که انگشترو دیدم. ازخواص نگین درّ چیزه زیادی نمی دونستم اما با کمی نت گردی متوجه شدم یکی از خواصش آرامشه ^...
عروسی پسر دایی
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
این عکسو ببینید؟ شبی که گذشت عروسی پسردایی م بود و با سلام و صلوات زوج خوشبخت رو راهی خونه بخت کردیم و برگشتیم : ) برام خیلی خیلی عجیب بود که با اینکه هر دو خانواده از خانواده های سرشناس مشهدن، انقدر بریز و بپاش کردن و مجلس عروسی رو تو بهترین و گرون ترین تالار شهر برگزار کردن. (البته الان که میبینم ...
قدر زر زرگر شناسد، قدر گوهر گوهری! و قدر سلامتی رو اونی میدونه که روی تخت بیمارستانها بستریه :'(
-
تاریخ: 1396/6/25 ساعت: 5:06
به قول اون خواننده ی معروف دهه های پیشین "زندگی یه لحظه پیش و خم داره، شادی داره، غصه داره، غم داره... و الی آخر :دی" گاهی اوقات این بیماریه که رخ نشونت میده تا بیشتر قدر نعمت سلامتی ای رو که خدا "بی منت" بهت ارزانی کرده رو بدونی. خواهرم تو اورژانس بیمارستان بستریه و آپاندیسشو عمل کرده. خیلی درد داش...
دردم از یار است و درمان نیز هم...
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 8:54
ــ حسان ــ فکر کنم همه آدم ها یه مسئله اینجوری تو زندگیشون دارن.موسیقی چیز خوبیه.درکت میکنم حوا ... بعضی از آدم ها محکوم به بغضاند اما تو نباش محبوبه. صدیقه نبینم غمتو رفیق.... چی شده؟ مسافر ... درباره عنوان باید بگمxa0دردم از یار است و درمان نیز نهههه!!! دُچــــ ــــار به فیشهای منم سر بزنید :) خوب...
هوای دلتنگی
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 8:54
چرا دلتنگ افرادی میشیم که دیگه پیشمون نیستن؟xa0 چرا به بودن و نبودن هم عادت می کنیم؟! +تو گالری گوشیم دنبال عکسی می گشتم که بی هوا پوشه ی دیگه ای رو باز می کنم. بی هوا عکساشو میبینم. بی هوا روی یکی از عکساشو لمس می کنم تا برام باز بشه. بی هوا روی لبخندش زوم می کنم و دلتنگش میشم. بی هوا بغض می کنم و ...
سفر به روایت تصویر
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 8:54
به توکل نام اعظمت +طبقه ی دوم شبستان حرم حضرت معصومه (س) +ضریح حرم حضرت معصومه (س) +اینجا رو برای اولین بار می دیدم. سالن مطالعه ی آزاد... با فاصله ی کمی از شبستان حرم حضرت معصومه (س) +کوچولوی شیطونی که هر کاری کردم (شما بخونید دلقک بازی و اینا :دی) تا به لنز دوربین نگاه کنه، اما نگاه نکرد :| +ضریح ...
بی رنگم آرزوست!
-
تاریخ: 1396/6/15 ساعت: 8:54
بی شمارند آنهایی که نامشان آدم است ادعایشان آدمیت! کلامشان انسانیت، رفتارشان صمیمیت! حال... من دنبال یکی می گردم که نه آدم باشد، نه انسان! نه دوست و رفیق صمیمی تنها صاف باشد و صادق هیچ نگوید فقط همان باشد که سایه اش می گوید صاف و یکرنگ. +خوبه نه؟ +دیشب وقتی داشتم تو گوگل پلاس پرسه میزدم اینو دیدم. ع...
منو این همه هنر ^_^
-
تاریخ: 1396/5/28 ساعت: 16:48
به توکل نام اعظمت...------------اگر تنهاترین تنهاها شوم،باز تو هستی!آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!ای عزیز ماندنی!ای نابِ سخت یاب!تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!ای خوب خواستنی!اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییمو از توبرای همسایه مان که نان ما را ...