ایده می خوام.
-
تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 20:46
پارسال همین موقع ها یعنی دقیقا شبای قبل از یلدا تو فکر یه هدیه ی یلدایی برای دخترا و کوچولوهای فامیل بودم. ایده ی اصلی شو از تیلوxa0گرفتم. به نیت کل فامیل، تفالی به حافظ میزدم و اونو روی یه شومیز سفید نوشتم و با مقوای قرمز و سبز، هندونه و انار درست کردم و با ماژیک سیاه دورگیری کردم و خلاصه خوشکل موش...
قال کوثر
-
تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 20:46
واقعا چرا اینجام (اشاره به پیشونی و ما بین ابروهام) ترک برداشته؟!
محبوبه کجایی؟ تو بغل بچه ها!
-
تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 20:46
تایم چاشت بچه ها بود و هر کسی مشغول خوردن و نوشیدن و سر و کله زدن با هم میزی و هم کلاسی خودش بود. منم طرفی نشسته بودم و لیوان چاییم تو یه دستم بود و گوشی تو یه دست دیگه. برای یه لحظه از بچه ها غافل شدم و غرق در افکار خودم بودم که یه چیزی بهم چسبید که باعث شد بترسم و لیوان چاییم بریزه کف زمین. برگشتم...
برید گم شید*
-
تاریخ: 1396/9/27 ساعت: 20:46
من هر قدر هم که بخوام به حرفای آقای دکتر و مامانم مبنی بر خوردن دارو و انواع و اقسام دمنوشای گیاهی و ایضا بخور اونها برای بهتر شدن سرما خوردگی گوش بدم، بازم حضورم در کنار بچه ها این امکانو به سرماخوردگی م نمیده که از تنم خارج بشه. تا میاد بره، فسقلا علاوه بر خودشون تفاشونم به من می چسبونن و همین میش...
!!
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
لعنت به هر چی دوراهیه! لعنت.
چکیده ای از کتابِ...
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
دیگر نیمه های اسفند بود؛ اما هنوز برف روی زمین ها آب نشده بود و هوا سوز و سرمای خودش را داشت. زن ها مشغول خانه تکانی و رُفت و روب و شست و شوی خانه ها بودند. اما هر کاری می کردم، دست و دلم به کار نمی رفت. آن روز تازه از تشییع جنازه ی چند شهید برگشته بودم، بچه ها را گذاشته بودم خانه و رفته بودم صف نان...
دیوانه کسی است که کتابی به امانت بدهد! دیوانه تر از او کسی است که کتاب امانت گرفته شده را پس بدهد!!!
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
بهم پیام داده که کتابتو می خوام. تو دلم گفتم عمرا!xa0 دوست ندارم کتابامو به کسی امانت بدم که هیچ درکی از امانتداری نبرده! یا جلدش پاره می شه از بس اینور و اونور میذاره و دست هر کسی بهش می خوره یا صفحاتشو لا میده -_- +کتاب به امانت می گیرم ولی دلم نمیاد پسش بدم از اون طرفم دوست ندارم کتابی به امانت ب...
چرا صمد شد ستار؟!!
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
اوایل، وقتی می خوندمش برام عجیب بود که چرا روی جلد کتاب، مرحوم قدم خیرِ محمدی کنعان رو همسر شهید "ستار" ابراهیمی هژیر معرفی کردن؟ هی با خودم می گفتم این که شوهرش "صمد" بوده و برادر صمد اسمش ستار بوده پس چرا رو جلد کتاب زده "ستار"؟! xa0دیشب متوجه چرایی این قضیه شدم و برام یه جورایی رمزگشایی بود و حتی...
دلتنگی از نوع دوستداشتنیش
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
روز جهانی کودک + تلویزیون + روز گذشته کمی ناخوش احوال بودم و نتونستم برم. دلم برای محمدطاهای شر و شیطون تنگ شده یا حتی مهلایِ گیسو بافته ی عروسکی که وقتی سوره ها یا حدیثا رو می خونه جییییغ میکشه ^_^ یا نازنین زهرای احساساتی که دَم به دقیقه خودشو میندازه تو بغلم یا زینب دو و نیم ساله با اینکه خیلی خو...
کمی غرغرانه :|
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
در روایات داریم (البته دقیق یادم نیست داریم یا نه!) بده همسایه تونو نخواین! ولی خب... خدایا من با این سردرد چه کنم؟ کاش حداقل بعدازظهر بیدارش می کردی نه الان...xa0
!!!!!
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
نمیدونم چرا نمی تونم مثل سابق تو وبلاگم از روزام بگم! از اتفاقای باحال و حال خوب کنی که خیلی راحت برای بقیه تعریف می کنم ولی وقتی نوبت به اینجا میرسه، زبونم بند میاد و دستم نمیره برای تایپ کردنشون!
پست ثابت
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
سلام. با تمااااام احترامی که به تک تکتون دارم ولی برای مدتی می خوام کامنتدونی مطالبم بسته باشه.xa0 نه اینکه خدای نکرده مهر سکوت رو به لبهاتون بزنم نه! خدا منو نبخشه.xa0ولی چند وقتیه نسبت به خوندن مطالبم و کامنت گذاشتن شما بزرگواران عذاب وجدان دارم و از اون طرفم نمی تونم خاطراتمو ثبت نکنم. پس قسمت"تم...
کاردستی
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
سرگرمی دوست داشتنی ^_^ من مابین ورقه های مقوا و قیچی ^_^
۲۴ آذر
-
تاریخ: 1396/9/25 ساعت: 10:23
خدایا شکرت یکی رو گرفتی ولی به جاش یکی دیگه رو دادی*" همه منتظر چنین روزی بودیم. بلاخره بعد از یک سال و سه ماه خونه ی عمو رضا رنگ شادی رو به خوش گرفت. بلاخره کوچولو به دنیا اومد و قراره بعد از برادر مرحومش، بشه پسر اون خانواده و عزیز کرده ی بی بی. مثل کسی که منتظر مسافرش باشه، منتظرش بودیم. لحظه به ...
بهونه!
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
به آدم های در رفت و آمد اعتماد نکنید! " می روند" به بهانه ی پیدا کردنِ آدمِ بهتر "بر می گردند" به دلیل پیدا نکردنِ آدمِ بهتر! علی قاضی نظام
شکراً لِلّه
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
کجایید ای شهیدان خدایی...
درس زندگی!
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
از امروزم یه درس بزرگی گرفتم که اگه مسئله ای زیاد برام مهم نیست، تو فکرم، تو ذهنم، بهش بال و پر ندم. چرا که با گفتنش، با به زبون آوردنش فقط فضا رو متشنج می کنم. خواسته یا ناخواسته فکر و ذهن فردِ دیگه ای رو متوجه این مسئله می کنم! و... xa0گاهی شاید این وسط حرفی ناخواسته گفته بشه که بدور از شخصیت باشه...
چرایی مطلب را دریابید!
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
چرا همه مون "خوب بلدیم صحبت کنیم" ولی به پای عمل که می رسیم، لنگ میزنیم؟! نمونه ش خودم! اگه برای کسی مشکلی پیش بیاد، حرفای قشنگ قشنگ زیادی بلدم بزنم اما وقتی همون مشکل واسه خودم اتفاق می افته، فراموشم میشه! یا به قولی "کوزه گر از کوزه شکسته آب می خوره"! واقعا چرا؟!
همبازی کودکی
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
هیچی بهتر از این نیست که وقتی با یه سردرد شدید می خوابی، یهو ساعت دوازده بیدار بشی و از اون حال بدی که کل روز گذشتت ازت انرژی گرفته تنها یه حالت سنگینی محوی کنار شقیقه ت احساس کنی و بعد گوشیتو بگیری دستتو به خودت که اومدی متوجه بشی تنها یه ربع ساعت! در حال چت کردن با دوست دوران کودکیت وxa0 و حتی بزر...
یا رب روا مدار که گدا معتبر شود
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
ترسم که اشک در غم ما پرده در شودxa0 وین راز سر به مهر به عالم سمر شودxa0xa0 گویند سنگ لعل شود در مقام صبرxa0 xa0آری شود ولیک به خون جگر شودxa0xa0 خواهم شدن به میکده گریان و دادخواهxa0 xa0کز دست غم خلاص من آن جا مگر شودxa0xa0 از هر کرانه تیر دعا کردهام روان باشد کز آن میانه یکی کارگر شودxa0xa0 ای جان...