سحر نزدیک است.
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
اول کاری آغاز امامت آقا جااانمون حضرت صاحب الزمان عجل الله تعالی فرجه الشریف رو تبریک و تهنیت عرض می کنم. دیروز رفتم خونه ی عمو همونی که چند شب پیش با دخترش چت می کردم :دی و به خواست دختر عموم کفشای اسپرتمونو با هم عوض کردیم. مال من، انگشای پامو میزد و تنگ بود، و یکی اون براش گشاد بود -_- فقط نمی دو...
سخته ولی میدونم شدنیه : )
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
از دیروز که با پدری اون مسئله رو در میون گذاشتم و ایشونم رضایتشونو اعلام کردن، تو پوست خودم نمی گنجیدم و خیلی خوشحال بودم و منتظر خورشید خانم بودم تا زودتر رخ نشون بده و برم محل مورد نظر!xa0 + خیلیاتون میدونید منظورم چه کاریه ولی بذارید همه چی درست بشه اونوقت قششششنگ شفاف سازی می کنم : ) صبح که بیدا...
جیم مثل جوانی مثل رادیو جوان ^_^
-
تاریخ: 1396/9/11 ساعت: 0:09
من آن نی اَم که حلال از حرام نشناسم شراب با تو حلال است و آب بی تو حرام نمی دونم این علاقه م از کی و از چه سنی به وجود اومد؛ ولی قطعا و یقینا خواهرم نقش بسزایی در بوجود اومدن این علاقه داشته. اون شبایی که تو اتاق بودیم و از اونجایی که خونه کوچیک بود و مجبور بود برای جلوگیری از خروجی صدا، رادیو بغل ت...
-_-
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 3:36
کارشناس تغذیه تو تلویزیون می گفت برای مقابله با اضافه خواری و پرخوری (مثال شکلاتو زد!) بهتره شکلات رو در چند مرحله بخورید تا وسوسه ی خوردن شکلات در بدنتون از بین بره! از وقتی بیدار شدم ( ۸ صبح ) یه لیوان چایی خوردم و هر بار گرسنه شدم یه دونه خرما خ
امتحان سخت
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 3:36
غروب پنجشنبه بود. قبل از اذان داداش کوچیکه با اینکه میدونست خیلی خسته م و تازه از راه رسیده بودم ولی اصرار کرد تا براش حلوا درست کنم و از اونجایی م که نگارنده نیز یک آدم شکمو و هوسی هست در لحظه شیرینی و طمع حوا زیر دندانمان حس شد و دلمان خواست و به
سلامِ...
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 3:36
سلام. سلام سلامتی میاره پس سالمم : ) چند روزی نمی نویسم،نمی خونم و مثل این چند روز گذشته حضورم کمرنگ و کمرنگ تر میشه.xa0 خودم خوبم، حالمم خوبه فقط چند روزی از دنیای مجازی فاصله می گیرم. نمیدونم چند روز، یا چند هفته ولی من، محبوبه، میدونم کفتر جلد همین جام : ) فقط می خوام وابستگی مو به دنیای پر هیاهو...
خدایا این خوشی رو از ما نگیر : )
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 3:36
دلم برای وبلاگم تنگ شده بود. تا رمز کاربریمو زدم با صحنه ی بسیااار خنده داری مواجه شدم که تا چند دقیقه فقط می خندیدم ^_^ اگه قبلا دو سه تا بودن و همیشه جاشون تو هرزنامه بود ولی امروزه خیلی شیک و مجلسی پیامشون فارسی درج میشه و منتظر تاییدxa0ن! -_- خدایا توبح برم بقیه شونم عدم نمایش بزنم :|| سلاملکم
ز آستان رضایم خدا جدا نکند
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 3:36
این که میگن "من و جدایی از این آستان خدا نکند" رو تو این یکی دو روز با گوشت و پوست و استخونم حسش کردم، لمسش کردم. برای منه مشهدی دل کندن از آقام سخته، درسته شاااید دیدارمون و توفیق تشرفمون هر چند هفته یا چند ماه یکبار اتفاق بیفته و اجازه ی تشرف به م
مختصر شرح حال : )
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 3:36
تقریبا یه هفته ای میشه که نت ماهانه نمی خرم و با طرح روزانه، روزهامو سپری می کنم. شاید با این کارم بتونم حداقل ساعات کمتری رو به وب گردی اختصاص بدم که خداروشکر تو این یه قلم عملکرد خوبی داشتم. [تشویق حضار] +چند باری دیدم که بلاگری اعتراض کرده که چر
بیچاره اون که حرم رو ندیده...*
-
تاریخ: 1396/8/19 ساعت: 3:36
میگویم ازکنار زیارت نرفته ها بالا گرفته کار زیارت نرفته ها xa0 اشک و نگاه حسرت و تصویر کربلا این است روزگار زیارت نرفته ها xa0 کم میشود اگر چه به انواع مختلف هر سال از شمار زیارت نرفته ها xa0 اماهنوز این «منِ» بیچاره مانده است در جمع بی قرار زیارت نرفته
کسی می تونه کمکم کنه؟ :(
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 1:51
فایل حافظ خوانی مو یادتونه؟xa0 با راهنمایی های بزرگواری بلاخره درستشو خوندم و الان می خوام با اون فایل پر از غلط خوانشی، عوض کنم و جایگزینش کنم. ولی نمیشه! یعنی دیگه نمی تونم تو مطلبی که فایل صوتی داره، تغییرات ایجاد کنم! چه کنم؟
اصلاحیه ی پست حافظ خوانی :|
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 1:51
از اونجایی که شانس گل و بلبلمون زورش همیشه به من چربیده، نتونستم تو پست حافظ خوانی لینک ویس جدید رو بذارم پس مجبور شدم در قالب یک پست جدید، خیلی شیک و مجلسی و کادو پیچ شده تقدیم گوش هاتون بکنم. ^_^ این شما و این هم حافظ خوانیِ من امیدوارم اینبار بد
مفهومه؟
-
تاریخ: 1396/7/27 ساعت: 1:51
تو آشپزخونه عمه بودم و ایستادم کنار گاز تا کتری رو بردارم و لیوانا رو از آبجوش پر کنم. یسنا و مهرداد طبق قرار نانوشته شون که وقتی با هم جفت و جور میشن دیگه کسی حریفشون نمیشه، دور میزِ تو آشپزخونه که از قضا کنار اجاق گاز هم هست بازی می کردن. من تنها
کاشکی می شد برای بزرگترامون قصرای طلا می ساختیم مثِ آب چشمه ها آیینه هاشو صاف و پر جلا می ساختیم ابر فتنه وقتی سنگ غم می بارید ، سینه مونو سپر بلا می ساختیم*
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
تو این چند روزی که خونه خاله جان می رفتیم، راهمونو به سمت پارک نزدیک خونه شون کج می کردیم و از بین دار و درخت و پیر مردای مهربونی عبور می کردیم که با هر بار دیدن صورت پیر و چروکیده شون لبخندی به لب داشتن که هیییچ وقت اون نگاه ها و لبخنداشونو فراموش
فردا چه کاره ای؟
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
برنامه ت برای روز جمعه چیه؟؟ : ) +به قول یه بنده خدایی که همیشه واسه مسخره بازی میگفت: "خواب... خوراک... کتاب دوباره خواب... خوراک... کتاب" -_- ++ خودم برنامه ی خاصی ندارم ولی همین رویه ی دوستمو پیش می گیرم : )) شما چطور؟ ^_^
انقدر بزرگوار هستی که بتونی "حتی" برای دشمنت هم دعا کنی؟!
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
(... دعا می کنی، همه را دعا می کنی، چه آنها را که می شناسی و چه آنها را که نمی شناسی. چه آنها که نامشان را در نامه های به برادرت دیده ای و اکنون خبرشان را از سپاه دشمن می شنوی و چه آنها که نامشان را ندیده ای و نشنیده ای. به اسم قبیله و عشیره دعا می
فراموشی -_-
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
اوایل سال جدید بود که اسم تمامی بچه های سایت جیم و دنبال کنندگان وبلاگ رو توی یک برگه نوشته بودم که هر وقت میرم حرم براشون مخصوص دعا کنم. از فرانک و آقاشون، مستر مداحی و مثلث برموداشون، نسیم و آلاء گرفته، تا دوستان بلاگری که برای اولین بار به وبلاگم
آن چهار نفر و کویر (مهمان های ماه عسل)
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
شبکه شما را دریابید!
@ولی مگه دلت میاد؟ ^_^
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
ساعت هفت صبح ۱- صدای ساعت کوکی (جیغ بگم بهتره بیشتر بهش میه مخصوصا وقتی بهش بها نمیدی و یکسره مشه -_-) ۲- آلارم گوشی داداش کوچیکه (چه هشداریم واسه ش انتخاب کرده مثل ای مومانه که داری دمبل میزنی و یه موسیقی بلند و جیغ جیغو و... اه اه اه.... خو یکی آر
بگو محبت ما ریشه در ازل دارد
-
تاریخ: 1396/7/26 ساعت: 5:11
هنوز شوق تو بارانی از غزل دارد نسیم یک سبد آیینه در بغل دارد خوشا به حال خیالی که در حرم مانده و هر چه خاطره دارد از آن محل دارد به یاد چایی شیرین کربلایی ها لبم حلاوت "احلی من العسل" دارد چه ساختار قشنگی شکسته است خدا درون قالب شش گوشه یک غزل دا