آی قربون حافظ برم با این فهمش
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:33
امروز تو مسیر برگشت یه پیر مردی رو دیدم که روی یه چهار پایه نشسته بود و یه قفس هم روبه روش بود و سرشم پایین بود و کفشای رهگذرا رو دید میزد :دی از کنارش عبور کردم و به مسیرم ادامه دادم ولی چند قدم رفته رو برگشتم و یه فال ۵۰۰ تومانی طلب کردم. (قیمت فال هاش همین بود) طوطیِ فالگیر ابتدا دو عدد فال رو با...
یه پیشنهاد توپ
-
تاریخ: 1396/10/20 ساعت: 7:33
اینجا رو بخونید. انقدر خوبه که حاضر نیستم متنشونو کوتاه و مختصر کنم و به قولی لپ کلامو برسونم. ترجیح میدم خودتون بخونید و با وب سایتشون آشنا بشید ^_^ البته اگه تا به امروز و تا به این لحظه ندیدین! وبسایت مشق شب وابسطه به حجت الاسلام و المسلمین آقای شهاب مرادی. پیشنهادشون حرف نداره فقط مشکل اینجاست ک...
صبحانه از نوع تعریف
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 19:07
یه وقتایی تو انقددددر خودتو نمی بینی و دستِ کم می گیری که وقتی یه نفر استعدادتو میبینه و ازت تعریف می کنه به خودت میای میگی آره راستم میگه. این من بودم؟xa0 + کلاه شالمو بعلاوه ی دستکشایی رو که خودم به کمک مادر خانمی بافتم رو دیده و از تعجب دهنش باز مونده بود که من چقدر هنرمندم ✌ اصن باید تیتر رو عوض...
سرماخوردگی خر عسد ۲
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:37
دیگه داروهامو نمی خورم -_-xa0 وقتی بناست هر روز تو بغل یکی از بچه ها باشم و بی هوا یه سرفه سیلی وار بخوره تو صورتم :| انقدر هم که دوسشون دارم نمی تونم دعواشون کنم و بگم نیاین : ) + خیلی خوشحال میشم وقتی یه نفر اسم اسپریمو بپرسه ^_^xa0 تو مسیر خونه بودم که یادم اومد اسپری بدنم رو به اتمامه. یه فروشگا...
آشوبم آرامشم تویی...
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:37
بی قرار توام ودر دل تنگم گله هاست آه بی تاب شدن عادت کم حوصله هاست مثل عکس رخ مهتاب که افتاده در آب در دلم هستی و بین من وتو فاصله هاست آسمان با قفس تنگ چه فرقی دارد بال وقتی قفس پر زدن چلچله هاست بی تو هر لحظه مرا بیم فرو ریختن است مثل شهری که به روی گسل زلزله هاست باز می پرسمت از مسئله دوری و عشق ...
لعنة الله علیه
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:37
ساعت 1:47 دقیقه بامداد روز یکشنبه ست. تازه از خواب! یا بهتره بگم این کابوس لعنتی باعث بیداری من شد وگرنه تا خود صبح لالا کرده بودم. سنم به جنگ نمی خوره. از وقتی خودمو شناختم تمام درک و فهمم ازجنگ شد یه سنگ قبر؛ سنگ قبر یه شهید. و بعدها علاقه م به شهید کاوه و دفاع مقدس منو به سمت خوندن زندگی نامه شهد...
محبت
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:37
۱- نزدیکای یک بود که رسیدم خونه. امروز به نسبت روزای دیگه یکم سردتر بود. همیشه قبل از اینکه حرکت کنم زنگ میزنم به مامانم تا برام چایی بریزه و تا میرسم خونه سرد بشه و خورده نخورده برم خونه بی بی چرا که اونا هر روز منتظرم هستن. ۲- دلم برای امیرحسین می سوزه. تکلمش یه مقدار که چه عرض کنم خیلی مشکل داره ...
سارا عرفانی
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:37
چقدر من این نویسنده رو دوست دارم و دوست دارم یک جا تماااام کتابهاشونو داشته باشم ^_^ نویسنده ی بهترین و زیباترین کتاب عاشقانه ای که تا به اکنون خوندم "پنجشنبه فیرزه ای"
صرفا جهت آب انداختن دل ملت :دی
-
تاریخ: 1396/10/18 ساعت: 9:37
یه هفته س هوس کرده بودم ولی بهر دلیلی نمیشد اما امشب فرق می کرد. یه نفر بود تا کنارم بشینه و بگه دلم هوس شیر قهوه هاتو کرده ^_^ من و زنمو شیر قهوه خوردیم، آقایون منزل به اتفاق دو تا از عموهام قهوه تُرک دست ساز داداش کوچیکه. (مثل زهرمار تلخه موندم چطوری با شکلات تلخ هم می خورن؟! :/ )
دیالوگ نگاری
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 11:40
مینا(لیلا حاتمی): کاش بهش می گفتم دنیا در بود و نبودش چقدر فرق می کنه... فقط تو رو می خوام... برای تو دلم تنگه تنگه... اما باید بازم صبر کنم! +فیلم سینمایی "رگ خواب" به کارگردانی حمید نعمت اله
مرد باید بلد باشه ناخنای زنشو لاک بزنه : )
-
تاریخ: 1396/10/15 ساعت: 11:40
همیشه گند میزنم.xa0 هر بار کثیف میشه و هی باید با پَد تمیزش کنم. دست راستمو میگم. سخت ترین کار ممکن همینه :دی لاک زدن دست راست به کمک دست چپ :| + چون راست دستم، لاک ناخنای دست چپم خیلی تر و تمیز از آب در میاد ولی امان از دست راست :/xa0 ^_^
ابری کمون*
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 5:55
انقدری که با مربیا به این شیرین زبونی طاها خندیدیم که حد نداره ^_^ خنده از سر شوق نه مسخره کردن. وقتی ازش میپرسم این چیه که کشیدی؟ همش می گفت ابری کمون ^___^xa0 *رنگین کمون ^_______^
هایکو کتاب
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 5:55
به قصد خرید کتاب زندگی نامه شهید زین الدین وارد کتابفروشی شدم. سلام کردم که دیدم آقای کتابدار، با گوشی صحبت می کنه، با تکان سر جواب سلاممو داد و رفتم سمت قفسه های کتب دفاع مقدس. پایین قفسه پیداش کردم. کتابو برداشتمو به سمت میزشون رفتم. احوالپرسی کردن و خوشامد گفتن.xa0 +هی من باید به شغل کتابدارا غبط...
اُبُهتم نداریم که بچه ها یه نمه ازمون بترسن
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 5:55
بعضی وقتا انقدر فاز شیطنتشون میره بالا که آمپرم میچسبه به سقف و با خودم میگم "تو اینجا چیکار می کنی؟! :/ " مخصوصا روزایی که مدیرمون نیست مثل امروز صبح که می خواستم سرمو بکوبم به میز :/ + جلوی بچه های کمتر از ده سال حرفای ±18 نزنیم.xa0
تَنِ خیس
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 5:55
صدای ناله شنیدم. ولی بهش توجهی نکردم و دوباره خوابیدم. نمیدونم ساعت چند بود که دوباره و چند باره اون صدا رو شنیدم و با وحشت از خواب پریدم. باورم نمیشد، خونه در سکوت و تاریکی مطلق بود و این صدا یحتمل از حنجره ی خودم در اومده بود. تن سرد و خیس از عرقم زیر پتو شاهد این مدعاست. نمیدونم چه خوابی بود. غلْ...
سه شنبه ی سیبزمینی سرخ کرده
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 5:55
چقدر زود به سه شنبه رسیدیم!xa0 طبق برنامه غذایی بچه ها، صبحانه امروزشون، سیبزمینی سرخ کرده ست ^_^ از اونجایی که منم هوسیم و زود دلم می خواد، دیشب قبل از خواب سیبزمینیا رو پوست گرفتم و نگینی خرد کردم و تو آب سرد و توی یخچال قرار دادم که سیاه نشن. امروز یه ربع زودتر بیدار شدم. قابلمه ی حاوی روغن رو رو...
بچه ها عشقن عشق
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 5:55
قُشباب چیست؟ همان بشقاب است اما به زبان محمد جواد شش ساله ^_^
یهویی... این گوشه ی دنج که منم : )
-
تاریخ: 1396/10/14 ساعت: 5:55
به بهانه پست جدید خانم دکترمون من، اینجا، برنامه ی هفتگی بچه ها رو که روی برگه A4 تایپ شده، به دفترچه هاشون می چسبونم. +گوشه ی دنج هالمون که خیلی دوسش دارم. اگه تو اتاق نباشم، می تونید منو اینجا پیدا کنید : ) بعدا نوشت: ممنونم از لبیک ایشون در به اشتراک گذاشتن گوشه ی دنج شون : )
بوی سیب
-
تاریخ: 1396/10/10 ساعت: 9:40
فقط یه دیوونه مثل منه که وقتی سر مست از بوی سیب میشه نمی تونه صبر کنه و میره از تو جامیوه ایِ بلوری که از شب قبل تو آشپزخونه جا خوش کرده، قشنگ ترین و زرد ترین و بی عیب و نقص ترین! سیب رو بر میداره و دوباره به اتاقش پناه میبره تا مبادا کسی دیوونگی شو ببینه : )))) + 05:35 دقیقه ی صبح شنبه
مرا دریاب
-
تاریخ: 1396/10/9 ساعت: 2:12
پس کی؟ کی نوبت منم میشه؟ کاش وقتی به اون لحظه می رسم مثل الانم ازش نترسم.xa0 + اگه خدا بخواد دوباره می خوام یه فعالیتی رو که چند ماهه گذاشته بودم کنار، شروع کنم.xa0امیدوارم بشه که قطعا و یقینا بهترین کاره. فقط می مونه رضایت اون بالایی و جناب پدر.xa0 بازم استرس دارم.