وداع باشکوه - تاریخ: 1396/3/27 ساعت: 5:52
اولین بار تو سایت جیم تعریفشو شنیدم. فکر میکنم اوایل یا اواسط محرم بود دقیق یادم نیست. اون موقع هنوز گوش نکرده بودم. کمی که گذشت بچه ها تو تخته سیاه بخش هاییش رو میذاشتن و می نوشتن.(دوستان جیمی میدونن از چی حرف میزنم). اوایل برام سوال بود که یعنی چی «منم باید برم»؟ منظورشون چیه؟ تا اینکه از یه نفر پ
باید بد بود تا... - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
گاهی، باید نبخشیدxa0 کسی که بارها و بارها او را بخشیدی و نفهمید تا اینبار در آرزوی بخشش تو باشد. گاهی نباید صبر کردxa0 باید رها کرد و رفت تا بدانند اگر ماندی، رفتن را بلد بودی. بر سر کارهایی که برای دیگران انجام میدهی باید منت گذاشت، تا، آن را کم اهمیت ندانند گاهی. باید بد بود برای کسی که، فرق خوب ب...
حضور پر رنگ : ) - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
اینم از انتخابات این دوره و مهره انتخابات دوازدهمین دوره ی ریاست جمهوری و پنجمین دوره شوراها و روستاها. چند روز پیش به پدرم پیشنهاد دادم که برای رای دادن غروب جمعه بریم و از اونجایی که من تا بعدازظهر خونه مامان بزرگ بودم، بحمدالله ساعت ۸:۱۵ دقیقه شب به محل ستاد انتخاباتی مورد نظرمون رفتیم و باز هم ا
چه حرف ها که درونم نگفته می ماند... خوشا به حال شماها که شاعری بلدید - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
کاش! زندگیِ واقعی هم، مثل همین، عشق های آب دوغ خیاری که اغلب دختران دبیرستانی رماناشونو خوندن و از بَرَن می بود! کاش! +این دومین پستیه که تو هفته اخیر با فاصله زمانی سه روز با این عنوان نوشته میشه. حالا یکیش میشه پیش نویس و هیچ وقت منتشر نمیشه، یکیشم میشه همین پستی که جلو روی شماست، که حرفای زیادی د...
کِرم است دیگر - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
کِرم است دیگر دستِ آدم نیست... گاهى مى افتد به جانِ موبایلش و تمامِ زیر خاکى ها را مرور میکند پاک میکند تمامِ پیغامهایى را که لبخند تلخ به همراه مى آورد پاک میکند تمام شماره هایى که بود و نبودشان دیگر مهم نیست پاک میکند تمام عکسهایى که دیگر جایى بینشان ندارى پاک مى... پاک نمیشود جانم بعضى چیزها طورى
یه چالش با ارزش - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
به توکل نام اعظمت...آنچه دلم خواست نه آن می شودهر چه خدا خواست همان می شود---------دعای روز اول ماه مبارک رمضان:خدایا روزه ام را در این روز، روزه ی روزه داران راستین قرار ده و نمازم را، نماز نمازگزاران واقعی، از خواب غفلت زدگان، هشیارم کن و جرمم را ببخشای و از من در گذر، ای بخشنده ی گنه کاران.التماس...
نصیحت محبوبه طوری - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
از من به شما دوستان نصیحت شبها زود بخوابین تا صبحا زود از خواب بلند بشین و لنگ ظهر چشاتونو با بدبختی باز نکنین -_- از اون طرفم یه سفره صبحانه ی باحال پهن کنین و شروع کنید به خوردن/حالا یا به تنهایی یا با خانواده محترمتون/ شاید باورتون نشه از وقتی بیدار شدم از رو تنبلی صبحانه نخوردمو از اون موقع تا ح
اخطار... به اطلاع کلیه دوستان، آشنایان و اقوام وابسطه، واسطه و بی واسطه میرسانم، این پست به شدت طولانی ست و به اون تیله های رو صورتتون زحمت خوانش یه پستِ طولانی رو ندین. با تشکر. - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
خوبه اخطار دادم، باز دوباره رو ستاره م کلیک کردین و تشریف آوردین.xa0 اصن روایت داریم که فرمودن: «انسان نسبت به چیزی که از آن منع میشود، حریص تر است.» هیچ وقت نخواستم و نمی خوام خودمو بنده ی مقرب خدا نشون بدم. بنده ی خوب خدا بودن لیاقت می خواد که مطمئنم هنوز که هنوزه به اون مرحله نرسیدم (متاسفانه). ه
آمد بهار جان ها... - تاریخ: 1396/3/7 ساعت: 0:01
رَبَّنا إِنَّنا سَمِعْنا مُنادِیاً یُنادِی لِلْإِیمانِ أَنْ آمِنُوا بِرَبِّکُمْ فَآمَنَّا رَبَّنا فَاغْفِرْ لَنا ذُنُوبَنا وَ کَفِّرْ عَنَّا سَیِّئاتِنا وَ تَوَفَّنا مَعَ الْأَبْرارِ پروردگارا! همانا ما دعوت منادى ایمان را شنیدیم که (مىگفت:) به پروردگارتان ایمان بیاورید، پس ایمان آوردیم. پروردگار
ایستگاه توقف (۲) - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 15:29
هر کس عادت به تاخیر نمازها کرده است، خود را برای تاخیر در همه ی امور زندگی آماده کند؛ تاخیر در ازدواج تاخیر در اشتغال تاخیر در تولد اولاد تاخیر در سلامتی و عافیت نماز مانند لیمو شیرین است، هر چه از وقت فضیلت (اول وقت) دورتر شود تلخ تر می شود. حضرت آیت اللّه بهجت رحمت الله علیه
آفتاب در حجاب - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 2:30
بلاخره تموم شد. خوندن کتابی که سراسر تو رو به فکر فرو ببره و وادارت کنه دوباره برگردی و پاراگراف قبل رو بخونی. خوندن کتابی که لرزه بر اندامت میندازه و برای مدتی از خود بی خودت می کنه و تا صدای مادر رو میشنوی که تو رو صدا میزنه یهو به خودت می آیی و د
عید آمد و عید آمد - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 2:30
بر منتظران این خبر خوش برسانید که امشب شب قدر است همه قدر بدانید با نور نوشتند به پیشانی خورشید ماهی که جهان منتظرش بود درخشید . . . سلام و صد سلام عیدتون مبارکا باشه میلاد گل پسر حضرت زهرا (س) مهدی موعود(عج) رو به یکایک شما بزرگواران تبریک و تهنی
دلمو گره میزنم به گره های سربند نامت تا شاید گره بخورد به ضریح بارگاهت - تاریخ: 1396/2/23 ساعت: 2:30
نمیدونم چقدر از مراسم «چراغ برات» اطلاع دارین. مراسمی که پیشینه ش بر میگرده به مردمان خراسان و شاید در باقی استان ها هم برگزار بشه.xa0 تو هفته قبل برای اولین بار دوبار پشت سر هم با مامان خانمی رفتم بهشت رضا. روز اول چراغ براتو که همینطوری بی هوا رفتیم
جوان ایرانی، عیدیتو از شاهزاده ی اباعبدالله (ع) بگیر : ) - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 22:22
*_*روزتون... روزمون... روزشون... مباااااارڪ *_*
دوشنبه ی باقالی - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 22:22
چند روز پیش با مامانم در مورد صیفی جاتی که مخصوص این فصل هستن صحبت می کردیم و ازشون اطلاعات می گرفتم، که یهو بهشون گفتم خیلی هوس باقالی پلو کردم.xa0 امروز وقتی از خواب بیدار شدم دیدم مامانم خانمی نشستن تو هال و دارن شوید، شیوید، شِبِد، شِبِت پاک می کن
من و گلدونای مامانم همین الان یهویی ^_^ - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 22:22
+منو پیدا کردین؟ ^_^ عه! همونم دیگه... اوناهاش ... دیدین؟ خیلی خوشکلم نه؟ میدونستم
روحیه ی ضعیف - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 0:36
+چقدر از بیماری «سندروم داون» اگاهید و میدونید؟ دیشب با مامان خانمی رفتیم حرم. وای که چقدر شلوغ بود. هر وقت میریم حرم همیشه تو صحن انقلاب(صحن سقاخانه) میشینیم ولی انقدر که شلوغ بود جایی برای نشستن پیدا نکردیم و رفتیم تو یکی از رواق ها نشستیم. حرم ح
اندر احوالات منو جناب پدر - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 0:36
چند ماهی میشه، یه وبلاگی رو می خونم که نویسنده ش از کتاب هایی که می خونه به طور خیلی زیبایی عکس میندازه و تو بلاگش منتشر میکنه به همراه چکیـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــده ای از کتاب (ولی به نظر کل کتابو مینویسه اینقدری که مطالبش طولا
خوابِ رویایی - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 0:36
مثل یک خواب بود؛ نه مطمئنم خواب نبود شاید یک رویای صادقه. اه اصلا منو چه به این حرفا. رویای صادقه؟ مگه الکیه؟ پس چی بود؟ چرا انقدر واقعی بود؟xa0. . .ظهر بود. وقت اذان شد و بلند شدم و به سمت آشپزخونه حرکت کردم. xa0آخ... چقدر پام درد می کنه. حالا این وسط ب
دمدمی بودنت رو کجای دلم بذارم. - تاریخ: 1396/2/18 ساعت: 0:36
دمدمی که میگن یعنی ایشون!xa0 بعد یه فیزیوتوراپی و ورزش های مخصوص پاهاش و زدن وزنه به پیشنهاد پزشکش، اومده کنارم نشسته و میگه: xa0میشه برام یه لیوان شربت درست کنی؟ هنوز بلند نشدم و نیم خیزم که دوباره میگه: نه! یه لیوان آب سرررررد بیار. دیگه کامل ایستاده بودم و داشتم میرفتم براش آب سرررررررد بیارم که ...