گروه معرفی ارز دیجیتال
-
تاریخ: 1401/3/31 ساعت: 5:27
[unable to retrieve full-text content]گروه معرفی ارز دیجیتال گروه همفکری کریپتو گروه مشاجره ارز دیجیتال xa0 xa0 xa0 xa0 xa0 ادامه مطلب
شعر زیبای کویا گرمسیر
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:13
شعر زیبای کویا گرمسیر کویا که پازهxa0 گیرمxa0 پازهxa0 نویننصیادون دوره دیده کول بازنشیننها کجا پازه تپون راورگ و تختصادناشیون کوله وه شو بینه وه صیادکشکله ادامه مطلب
معرفی مرحوم استاد همت علی سالم
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:13
معرفیمرحوم استاد همت علی سالمکمانچه نواز و نواساز محلی ادامه مطلب
معرفی استاد عزیز بیرانوند
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:13
معرفی استاد عزیز بیرانوندشاعر و ترانه سرا ادامه مطلب
معرفی استاد درویش رضا منظمی
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:13
معرفیاستاد درویش رضا منظمی موسیقی دان مدرس و نوازنده کمانچه و ویولن ادامه مطلب
معرفی حشمت الله رجب زاده
-
تاریخ: 1398/9/14 ساعت: 21:13
معرفیحشمت الله رجب زاده خواننده ادامه مطلب
ماجرای امیرعلی
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 19:20
یه مدت بود باتری ساعت مچیم تموم شده بود و وقتی بچه ها میپرسیدن خانم ساعت چنده؟ میگفتم بذارید از ساعت سالن نگاه کنم، باتری ساعتم خوابیده! تقریبا بهمن ماه بود که مامان یکی از پسرام تو پی وی پیام گذاشته
خطی از یک کتاب..
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 19:20
"حضار" کارشون دست زدنه این تویی که باید بدونی زندگی ت رو وقف اثبات چی می کنی... خاطرات سفیر/نیلوفر شادمهری۱۳۶
هر بار اومدم عنوان انتخاب کنم، اولش کلی لیچار بار این قسمت کردم و بعدم گفتم گور باباش که عنوان می خواد :/
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 19:20
خسته شدم از مراسم مزخرف عید دیدنی و دید و بازدید و به قولی مهمونی بازی :/ عیدی هم نمیدن که دلمون به آخر داستان خوش باشه :// xa0یه هفته ست غذای نونی نخوردم و همش پلو و چلوxa0 :/ امروز رفتم روی ترازو، عجیب
امان از خط میخی این وروجک
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 19:20
ظهر آبجی اینا اومدن خونه مون و با یسنا گفتیم و خندیدیم و بعد دیدم داره میره سمت اتاقم :| این وروجک هر بار رفته سر وقته کمدم یا از برگه یادداشتای رنگیم(اسمشو نمیدونم :/ ) یه ورق کنده و توش چیز میز نوش
واگیره لعنتی
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 19:20
طرحمو کامل روی مقوا ماکت پیاده کردم چسبای کاغذی دور کاغذ کالک رو از مقوا جدا کردم الا سه تای بالای طرح رو قبل از اینکه طرحو کامل جدا کنم یه نگاه اجمالی به طرح کپی شده روی مقوا انداختم ای وای من... دا
برود بچسبد به یازده فروردینِ جان
-
تاریخ: 1398/1/12 ساعت: 19:20
ساعت پنج بعدازظهر بود که با مقوام راهی حرم رضوی شدم. نگم براتون که چقدر نگران این بودم که مبادا دستی، پایی، بچه ای به حالت دو، از کنارم رد بشه و مقوام بهش بگیره و بشکنه. ابعادش بزرگ نیست فقط چهل در پ
مثلِ
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
وقتی داری کتاباتو گردگیری میکنی و مابینشون پول پیدا کنی! یا اینکه کیفاتو سر و سامون میدی میبینی اِ اینجام پوله :دی : )) خب دیگه پولدار شدیم کاری با من ندارید؟
اینم کامنتدونی... غر زدن ممنوع... آباریکلا
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
دیروز گوشه گوشه هال را جارو زده و گرد پاشیده که مبادا جک و جونوری و مورچه ای :/ دلش بخواهد رخی نشان بدهد و در مقابل حضرتشان عرض اندام کند و این شد که از صبح تا یک ساعت بعد از ظهر مشغول بالا پایین کرد
بیو بیو
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
مقوا ماکت ۵۰×۷۰ رو با کمک بابا به یه ۴۰×۴۰ تبدیل کردیم و با هم طرح اصلیمو به کمک چسب کاغذی چسبوندیم. اون روزی که رفتم مقوا بخرم رنگ کرم نداشت و زنگ زدم به استاد که استاد چیکار کنم و چه گِلی به سر
انصافا خیلی تلاش می کنم!
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
اگر الان این تلاش و همتی رو که واسه خاموش کردن ستاره هاتون به کار بردم و خرج کردم یه اپسیلونشو برای کپی کردن طرحم روی مقوا صرف می کردم تا الان همه ش که نه، نصفشو کامل کرده بودم :| لامصب ریزه اذیتم میکنه :/ دو تا قاب می کشم، یه ربع توی بیان استراحت میکنم و چرخ میزنم -_-
"خودم" رمز دادنی نیست فقط ایندفعه بشدت به دعاهاتون نیاز دارم :(
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید
مگس می کُشیم
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
طبق برنامه، امروز نوبت من بود باید می رفتم مهد و مربیای دیگه دو روز پیش اومده بودن و با بچه ها سر و کله زدن همیشه م بعد از تایم خدانگه داری همکارا بهم پیام میدادن که محبوبه بچه هات اومده بودنا آما امروز نگم براتون که هیییییچ کدوم از فسقلا نیومده بودن از وقتی اومدیم مهد میخوریم و میترکونیم والا..xa0 ...
اولین تجربه رنگامیزی
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
دو ساعت بعد از اینکه از مهد اومدم خونه مقوامو زدم زیر بغلم و رفتم حرم. هوا، خنکِ رو به سردی میزد و هر لحظه امکان اینو میدادم که بارندگی دوباره از سر بگیره و کاور مقوام خیس بشه، کافیه یه قطره آب روی م
به پایان آمد این دفتر (منظور سال ۹۷ :دی)
-
تاریخ: 1398/1/5 ساعت: 4:45
چقدر زور زد تا ما رو از پا دربیاره غافل از اینکه پوست کلفت تر اونی هستیم که خم به ابرو بیاریم. گذشت... با تمام لحظات شیرین و تلخش گذشت.امسال xa0اولین شاخه گلو از محمد قاسمِ پیش دو دریافت کردم. یه رز قرم