خرید بک لینک


دمدمی که میگن یعنی ایشون!

بعد یه فیزیوتوراپی و ورزش های مخصوص پاهاش و زدن وزنه به پیشنهاد پزشکش، اومده کنارم نشسته و میگه:

میشه برام یه لیوان شربت درست کنی؟

هنوز بلند نشدم و نیم خیزم که دوباره میگه:

نه! یه لیوان آب سرررررد بیار.

دیگه کامل ایستاده بودم و داشتم میرفتم براش آب سرررررررد بیارم که سه باره میگه:

نه! یه لیوان چایی.

من:

مامانم:

لیوان شربت:

لیوان آب سرررررررد:

لیوانِ چایی:


من دیگه صوبتی ندارم

برچسب: نویسنده: آرتین کوشکی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:36

صفحه بندی