طبق برنامه، امروز نوبت من بود باید می رفتم مهد و مربیای دیگه دو روز پیش اومده بودن و با بچه ها سر و کله زدن
همیشه م بعد از تایم خدانگه داری همکارا بهم پیام میدادن که محبوبه بچه هات اومده بودنا
آما امروز
نگم براتون که هیییییچ کدوم از فسقلا نیومده بودن از وقتی اومدیم مهد میخوریم و میترکونیم والا..
+ دیگه هیچ کس جز خودم نمی تونه حالمو خوب کنه : )
دیگه منتظر کی باشم تا دستی به دل گرفته م بکشه جز خودم!
برچسب:
نویسنده: آرتین کوشکی
تاريخ: دوشنبه
5 فروردين
1398 ساعت: 4:45