
خسته شدم از مراسم مزخرف عید دیدنی و دید و بازدید و به قولی مهمونی بازی :/ عیدی هم نمیدن که دلمون به آخر داستان خوش باشه :// یه هفته ست غذای نونی نخوردم و همش پلو و چلو :/ امروز رفتم روی ترازو، عجیب...
ادامه مطلب
ظهر آبجی اینا اومدن خونه مون و با یسنا گفتیم و خندیدیم و بعد دیدم داره میره سمت اتاقم :| این وروجک هر بار رفته سر وقته کمدم یا از برگه یادداشتای رنگیم(اسمشو نمیدونم :/ ) یه ورق کنده و توش چیز میز نوش...
ادامه مطلب
دیروز گوشه گوشه هال را جارو زده و گرد پاشیده که مبادا جک و جونوری و مورچه ای :/ دلش بخواهد رخی نشان بدهد و در مقابل حضرتشان عرض اندام کند و این شد که از صبح تا یک ساعت بعد از ظهر مشغول بالا پایین کرد...
ادامه مطلب
برای نمایش مطلب باید رمز عبور را وارد کنید ...
ادامه مطلب
چقدر زور زد تا ما رو از پا دربیاره غافل از اینکه پوست کلفت تر اونی هستیم که خم به ابرو بیاریم. گذشت... با تمام لحظات شیرین و تلخش گذشت.امسال اولین شاخه گلو از محمد قاسمِ پیش دو دریافت کردم. یه رز قرم...
ادامه مطلب
الان من چطوری حسمو بیان کنم که قشششنگ معلوم باشه که چقدر خوش گذشت و چقدر همه چیز با برنامه و عالی اجرا شد؟ : ) بعد از نماز رفتم تالار. همه همکارا اومده بودن با لباسای کارگری :دی البته وضع منم بهتر از اونا نبود :| دکور و چیدمان تالار جوری بود که صندلی عروس و داماد! مرکز تالار بودن پس باید یک جوری میزا و صندلی ها رو میچیدیم که همه، سنِ و صحنه رو ببینن و مانع...
ادامه مطلب
به احتمال خیلی زیاد این آخرین پستم در سال جاری هست. نمیدونم کی ولی اینو بدونید که همیشه ی همیشه به یادتون هستم حتی در لحظه تحویل سال. پیشاپیش عیدتون مبارک و ان شاءالله لحظه های خوشی رو در کنار عزیزانتون تجربه کنید و ضمنا انقدر تو دورهمی هاتون این یک وجبی ها رو از توی جیب و کیف هاتون در نیارید :| +اگه خدا بخواد روز اول فروردین رو هم ما مشهدیا میزبان حضرت آق...
ادامه مطلب
دعاگوی همه ی بزرگواران بودم. ان شاءالله قسمت و روزی خودتون بشه : )...
ادامه مطلب
۷:۲۳ دقیقه ی صبحه. تازه از خواب بیدار شدم. البته با صدای رشید پور از خواب پریدم. آخه هر روز صبح، ساعت هفت بیدار میشم و قبل از اینکه ماگمو از آب جوش پر کنم و بشینم دونه دونه خرما بچپونم تو دهنم تی وی رو روشن می کنم. ولی امروز خان داداش نشسته کنار بخاری و لیوانشو از آب جوش پر کرده و دونه دونه خرما می چپونه تو دهنش همین که بیدار شدم، هراسون پریدم تو هال خان داداش: بیگیر بخواب امروز مهد تعطیله به علت آلودگی هوا! من: :| بعد کانال تی وی رو از شبکه سه به شبکه استانی عوض می کنه و زوم می کنم به زیر نویسی که بیانگر اینه که "کلیه مدارس هفت گانه مشهد ....... در شیفت صبح و عصر تعطیل می باشد." ...
ادامه مطلب
دعاگوی همه ی بزرگواران بودم. ان شاءالله قسمت و روزی خودتون بشه : )...
ادامه مطلب
امروز تو مسیر برگشت یه پیر مردی رو دیدم که روی یه چهار پایه نشسته بود و یه قفس هم روبه روش بود و سرشم پایین بود و کفشای رهگذرا رو دید میزد :دی از کنارش عبور کردم و به مسیرم ادامه دادم ولی چند قدم رفته رو برگشتم و یه فال ۵۰۰ تومانی طلب کردم. (قیمت فال هاش همین بود) طوطیِ فالگیر ابتدا دو عدد فال رو با نوک خوشکلش بیرون کشید ولی بعد از یه مدت استخاره توسط صاحب طوطی، دوباره به چرخه ی فالگیری برگشتن و پروسه ی فال گرفتن توسط طوطیِ فالگیر (دوباره) به جریان افتاد. القصه، فالی که پیش روی شوماست ماحصل تلاش طوطیِ فالگیر در دو مرحله ست : ) +ببینید و راضی باشید : ) +فقط سه خط آخرش ++اصلاح شد :/...
ادامه مطلب
به بهانه پست جدید خانم دکترمون من، اینجا، برنامه ی هفتگی بچه ها رو که روی برگه A4 تایپ شده، به دفترچه هاشون می چسبونم. +گوشه ی دنج هالمون که خیلی دوسش دارم. اگه تو اتاق نباشم، می تونید منو اینجا پیدا کنید : ) بعدا نوشت: ممنونم از لبیک ایشون در به اشتراک گذاشتن گوشه ی دنج شون : ) ...
ادامه مطلب
دلم برای وبلاگم تنگ شده بود. تا رمز کاربریمو زدم با صحنه ی بسیااار خنده داری مواجه شدم که تا چند دقیقه فقط می خندیدم ^_^ اگه قبلا دو سه تا بودن و همیشه جاشون تو هرزنامه بود ولی امروزه خیلی شیک و مجلسی پیامشون فارسی درج میشه و منتظر تاییدن! -_- خدایا توبح برم بقیه شونم عدم نمایش بزنم :|| سلاملکم ...
ادامه مطلب
کس نیست که افتاده آن زلف دوتا نیست در رهگذر کیست که دامی ز بلا نیست چون چشم تو دل میبرد از گوشه نشینان همراه تو بودن گنه از جانب ما نیست* "حافظ" دیروز آبجی خانم مرخص شد و آوردیمش خونه خودمون. (حالش خوبه، خداروشکر) کلی مهمون اومد و کلی خم و راست شدم و آخرشب بود که کمری واسه م نموند و...! -_- اونجا که نمی تونم غر بزنم ولی اینجا که می تونم نه؟ : ))))) دیگه آش کشک خاله ست، بخواین نخواین توفیق اج...
ادامه مطلب
به توکل نام اعظمت...------------اگر تنهاترین تنهاها شوم،باز تو هستی!آری تو که از پدر و مادر بر من مهربان تری!ای عزیز ماندنی!ای نابِ سخت یاب!تو یگانه شاهد شریفی بر لحظه لحظه های رنج من!ای خوب خواستنی!اکنون دستان دردمند و نیازمند خویش را بر آستان نیلوفرینت می گشاییمو از توبرای همسایه مان که نان ما را ربود، نان!برای یارانی که دل ما را شکستند، مهربانی!برای عزیزانی که روح ما را آزردند، بخشش!و برای خویشتنِ خویشآگاهی،عشق و عشق و عشقمی طلبیم!آمین.منبع: بخشی از کتاب"لطفا گوسفند نباشید!"...
ادامه مطلب
بانوچه ی مهربونمون قراره یه قرعه کشی راه بندازه و به چند نفر از دوستانی که در ختم قرآنی شرکت کردن و اسمشون دربیاد جایزه بده. منم جایزه دوست : ))) دعا کنیم اسمم در بیاد خخخخ اطلاعات بیشتر اینجا دعا یادتون نره هااا خخخخ ...
ادامه مطلب
تو هال نشسته بودم و داشتم به همراه خانواده (فقط مامانم -_- خخخ) خلیل کبابی رو میدیدم. به اونجا رسید که وقتی خلیل کبابی تو ماشینش نشسته بود و به پلاک رو آینه جلو ماشین دست کشید به یاد پلاک چهار قلی افتادم که پارسال پدرم از کنار حرم حضرت معصومه خریده بود. میدونستم کجاست واسه همین رفتم تو کشوهای میز تی...
ادامه مطلب
خوبه اخطار دادم، باز دوباره رو ستاره م کلیک کردین و تشریف آوردین. اصن روایت داریم که فرمودن: «انسان نسبت به چیزی که از آن منع میشود، حریص تر است.» هیچ وقت نخواستم و نمی خوام خودمو بنده ی مقرب خدا نشون بدم. بنده ی خوب خدا بودن لیاقت می خواد که مطمئنم هنوز که هنوزه به اون مرحله نرسیدم (متاسفانه). ه...
ادامه مطلب